صفحه اصلی ثبت نام ورود دوره های آموزشی مقالات آموزشی کسب درآمد درباره ما تماس با ما
26 Nov

EN45

  0

20 اصطلاح انگلیسی در مدرسه و کالج

20 اصطلاح انگلیسی در مدرسه و کالج

 

هرکدام از ما در مدرسه ، محل یا دانشگاه از اصطلاحاتی در زبان عامیانه استفاده می‌کنیم انگلیسی زبانان هم به همین ترتیب می‌باشند و همیشه ادبی با هم صحبت نمی‌کنند.شما هم اگر دارین زبان انگلیسی آموزش می‌بینین باید به میزانی که نیاز دارید و با انگلیسی زبانان در ارتباطین به چندین اصطلاح در این زبان آشنا باشید،ما در سری مقالات اصطلاحات زبان انگلیسی در هر مقاله سعی داریم مجموعه اصطلاحات کاربردی زبان انگلیسی را در موضوعات مختلف براتون بزاریم.در اینجا به 20 تا از اونا در مدرسه و کالج می‌پردازیم.

20 اصطلاح در مدرسه بین انگلیسی زبانان:

 Absent-minded 

گیج، حواس پرت، پریشان حواس

Forgetful

.In America, there are many jokes about absent-minded professors

در آمریکا جوک های زیادی برای استادان حواس پرت و گیج وجود دارد.


 Bear in mind 

به خاطر داشتن، به ذهن سپردن، به خاطر سپردن

.Bear in mind that you promised to babysit for me this evening

To remember

به خاطر داشته باش که قول دادی امروز عصر برایم از بچه نگهداری میکنی.


 Bring to mid 

به یاد آوردن، به خاطر آوردن، تداعی کردن

To remind

.My son’s graduation brought to mind my own school days

فارغ التحصیلی پسرم مرا به یاد روزهای مدرسه خودم انداخت.


 By heart 

از حفظ، از بر

From memory

.Baseball fans learn every score for the whole season by heart

هواداران بیس بال میتوانند تمام امتیازات کل یک فصل را از بر کنند.


 Come to mind 

به خاطر آمدن، در ذهن داشتن، به یاد آوردن

To be recalled, remembered

.I knew that I met him once before, but his name wouldn’t come to mind

میدانستم که قبلا او را یکبار دیده ام، اما نام او یادم نمیاید.


 Cross (one’s) mind 

به ذهن خطور کردن، به ذهن رسیدن

To occur in one’s mind, to be thought of

.I knew that restaurant was popular, but it didn’t cross my mind to make reservations

میدانستم که رستوران پرطرفداری است، اما به ذهنم نرسید که رزرو کنم.


 Get mixed up 

گیج و مهبوت شدن، قاطی کردن

To become confused

.Every time my boss explains the new sales plan, I get mixed up

هر بار رئیسم برنامه فروش جدید را توضیح میدهد، من گیج میشوم.


 Just so much 

مقدار مشخص و حدود، اندک، کم

A specific or limited amount

.We couldn’t buy it. We had just so much to spend

نمیتوانستیم آن را بخریم. ما پول اندکی برای خرج کردن داشتیم.


 Draw the line 

معین کردن، تعیین کردن، محدود کردن

To reach one’s limit

.I eat junks foods regularly, but I draw the line at smoking

من مرتب هله هوله میخورم، اما سیگار کشیدن را محدود کرده ام.


 Dream up 

از خود در آوردن، ابداع کردن، در سر پروراندن

To invent, to think up

.My teenage son can dream up a hundred ways to ask for money

پسر جوانم میتواند برای پول گرفتن صدها شیوه از خود ابداع کند.


 In view of 

نظر به، با توجه به

Considering, in consideration of

.In view of the gas shortage, I’m going to buy a compact car this year

با توجه به کمبود بنزین، قصد دارم امسال یک ماشین کوچک بخرم.


 Just about 

تقریبا

Almost

.We arrived just about on time

تقریبا سر وقت رسیدیم.


 Make sense 

معقول به نظر رسیدن، مفهوم داشتن

To be intelligible or understandable

.She is an experienced business woman. When she speaks, she makes sense

او زن تاجر بسیار با تجربه ای است. هنگامی که او صحبت میکند، منطقی به نظر می رسد.


 Put together 

سرهم کردن، جمع کردن، مونتاژ کردن

To assemble

.Elena helped her son put together his new model airplane

النا به پسرش کمک کرد که هواپیمای مدل جدیدش را مونتاژ کند.


 Put two and two together 

حساب کتاب کردن، دو دو تا کردن، نتیجه گیری کردن

To deduce, to draw a conclusion from observation

.I couldn’t understand the directions for putting together the model. I first I studied the directions and then I inspected the parts of the plane. Finally, I was able to put two and two together

نمیتوانستم دستورالعمل سرهم کردن این مدل را بفهمم. اول دستور العمل ها را مطالعه کردم و سپس قطعات هواپیما را بررسی کردم. در نهایت، توانستم از مشاهدات خود نتیجه گیری کنم.


 Raise the question 

سوالی را مطرح کردن، بخشی را مطرح کردن

To present something for discussion, to ask about

After the committee planned to build new tennis courts for the community, Akbar raised the question of money.

پس از اینکه کمیته برای ساخت زمین های تنیس جدید برای مردم برنامه ریزی کرد، بحث پول را مطرح کرد.


 ?Are you with me 

متوجه میشی چی میگم؟ حواست با من هست؟

''?An expression meaning ‘’Do you follow what I’m saying

?This is the last time I’ll tolerate this kind of behavior. Are you with me

این آخرین بار است که این نوع رفتار را تحمل خواهم کرد. حواست به من هست؟


 Be in line with 

هماهنگ با، همسو با

In agreement with

.All of the rules be in line with company policy

تمامی قواعد باید هماهنگ با سیاست شرکت باشد.


 Be on good terms with 

روابط  دوستانه داشتن با

To have friendly relations with

.Let Ali talk to the teacher for you. He’s on good terms with her

اجازه بده علی در مورد تو با معلم صحبت کند. او روابط دوستانه ای با معلم دارد.


 Bite (one’s) head off 

با عصبانیت پاسخ دادن

To answer someone angrily

.Heavens! All I said was ‘’hello,’’ and George almost bit my head off! He certainly is in horrible mood

خدای من! تنهاحرفی که زدم سلام بود و جورج با عصبانیت به من جواب داد! او حتما حال ناگواری دارد!


 

 

امیدوارم این مقاله براتون کاربردی بوده باشه و از این 20 اصطلاح انگلیسی در آینده در مکالمات انگلیسی خود استفاده کنید.

 

 


  Register

Comments (0)

Send Comment


Message

فراگیری آسان انگلیسی

آموزش آنلاین زبان انگلیسی EN45

2010-2019 © All Rights Reserved.