صفحه اصلی ثبت نام ورود دوره های آموزشی مقالات آموزشی کسب درآمد درباره ما تماس با ما
8 Dec

EN45

  0

اصطلاحات کاربردی قرارهای اداری

اصطلاحات کاربردی قرارهای اداری

 

چرا باید مقاله اصطلاحات کاربردی قرارهای اداری را خواند؟ حتما تا حالا شده که قراری کاری یا غیر کاری داشه باشی و بهت زنگ بزنن و تو بگی که گرفتار بودی و دیرتر میرسی.این بعضاٌ برای هر کسی پیش میاد ولی اگر همین مکالمه و این توضیحات رو بخواین به زبان انگلیسی در محیطی که همه انگلیسی زبان هسنند داشته باشید چی؟در زبان برای موقعیت‌هایی اصطلاحات بخصوصی وجود دارند و شما اگر می‌خواهید به زبان مسلط باشید و با انگلیسی زبانان در ارتباط باشید باید از آنها اطلاع داشته باشید.من در این مقاله تعدادی از اصطلاحات کاربردی که درکارهای اداری و قرارهای کاری پرکاربرد هستند را قرار داده‌ام.

اصطلاحات کاربردی که انگلیسی زبانان در مناسبات و قرارهای اداری استفاده می‌کنند:

 (On the phone (on the line 

روی خط، پشت تلفن، روی خط تلفن

To talk by telephone, to be using the telephone

.Elena is talking on the phone right now. She is on the line with her husband

النا در حال صحبت کردن با تلفن است. شوهرش پشت خط تلفن است.


Put (someone) in touch with

تلفن را برای کسی وصل کردن

To connect someone with someone else

.The operator put me in touch with head of the company

اپراتور تلفن، رئیس شرکت را برایم وصل کرد.


Put (someone) on hold

کسی را پشت خط نگه داشتن، کسی را پشت خط منتظر گذاشتن

To have someone wait during a telephone call

.The secretary put me on hold while she looked for the papers needed

منشی در حالیکه به دنبال کاغذهای مورد نیاز من میگشت، مرا پشت خط نگه داشت.


(Put (someone) through (to

تلفن را برای کسی وصل کردن

To connect someone with someone else by telephone

?Operator, can you put me through to New York

اپراتور، میتوانی تلفن نیویورک را برایم وصل کنی؟


Get in touch with

با کسی در تماس بودن، با کسی تماس گرفتن

(Be connect (usually by telephone or correspondence

.Please get in touch with me about the exam this week

لطفا در مورد امتحان این هفته با من تماس بگیر.


Keep (someone) waiting

منتظر گذاشتن، تاخیر داشتن

To delay a meeting or contact with someone

!Hurry and finish your work! Don’t keep your boss waiting

عجله کن و کارت را زود تمام کن! رئیست را منتظر نگذار!


Hear from

از کسی نامه در یافت کردن، نامه از کسی داشتن

To receive a letter or telephone call from someone

?Have you heard from your friend in Spain lately

آیا این اواخر از دوست خود در اسپانیا نامهای دریافت کرده ای؟


Make call

تلفن کردن، با تلفن تماس گرفتن، زنگ زدن

To telephone, to use the telephone

.Excuse me. May I use your telephone? I have to make a call

معذرت میخواهم. میتوانم از تلفن شما استفاده کنم؟ من باید تلفن بزنم.


Be tied up

گرفتار و در گیر بودن

To be very busy

.I’m sorry I can’t come this evening. I’m tied up at the office

متاسفم که امروز عصر نمیتوانم بیایم. در اداره خیلی گرفتارم.


Call (someone) back

در جواب به کسی تلفن زدن، تماس گرفتن

To return a telephone call

.Hello, Bill? This is Susanna. My secretary left a message to call you back

سلام بیل؟ من سوسانا هستم. منشی ام پیام گذاشته که با تو تماس بگیرم.


Call up

تماس گرفتن، تلفن زدن

To call someone by telephone

.I have to call up dentist for an appointment. I have to call him up immediately because my tooth hurt

من باید برای یک قرار با دندانپزشکم تماس بگیرم. من باید فورا به او تلفن بزنم زیرا دندانم درد میکند.


Drop (someone) a line

چند خطی را برای کسی نوشتن

To write someone brief letter or note

.I haven’t written to my sister in over a week. I’d better drop her a line today

من بیش از یک هفته است که برای خواهرم نامه ننوشته ام. بهتر است که امروز چند خطی را برای او بنویسم.


(Go to bat for (someone

پشت کسی درآمدن، طرف کسی را گرفتن، از کسی دفاع کردن

To defend, to help someone

I got the job because my previous employer was willing to go to bat for me.From now on when someone needs help, I’ll go to bat for him or her

این شغل را بدست آوردم زیرا کار فرمای قبلی ام راغب بود تا طرف مرا بگیرد. از این پس هر وقت کسی به کمک نیاز داشته باشد، من از او دفاع خواهم کرد.


Lay (one’s) cards on the table

دست را رو کردن، تمام حقیقت را گفتن، رو راست بودن

To reversal all the facts, to be absolutely truthful

I asked the salesman to tell me everything. He did so. He laid his cards on the table, telling me both the advantages and disadvantages of his product

از فروشنده خواستم که همه چیز را به من بگوید. او هم این کار را کرد. او روراست بود و به من هم مزایا و معایب محصولش را گفت.


Pick a quarrel

جنگ و دعوا راه انداختن

To seek the opportunity to argue or fight

.Don't pick a quarrel with your father. You‘ll just feel bad about later

با پدرت جنگ و دعوا نکن. بعدا بخاطر آن احساس بدی پیدا خواهی کرد.


See eye to eye

موافق بودن، وحدت نظرداشتن

To be in agreement

.Your mother and I see eye to eye about your taking the family car o New York. We both agree that it is not a good idea

من و مادرت در مورد اینکه تو ماشین خانواده را به نیویورک ببری نظرمان یکی است. ما هر دو موافق هستیم که این ایده خوب نیست.


Find fault with

نقد کردن، خرده گرفتن، عیب جویی کردن

To criticize

.I don’t care for Mike Parkman’s attitude. He finds fault with practically everyone

به نگرش مایک پارکمن اهمیتی نمیدهم. او عملا از همه انتقاد میکند.


Give it to (someone) straight

راست و پوست کنده حرف را گفتن، بی غل و غش گفتن

To criticize, to tell clearly, to speak honestly

.Don't make a big speech about how sorry you just give it to me straight

زیاد در مورد اینکه چقدر متاسف هستی حرف نزن. فقط راست و پوست کنده با من حرف بزن.


Give (one) a free hand

دست کسی را باز گذاشتن، در انجام کاری آزاد گذاشتن

To allow someone freedom of choice, to allow complete choice of action

.If you want Ali to do a good job, you must give him a free hand

اگر شما میخواهی علی کارش را خوب انجام دهد، باید دست او را باز بگذاری.


Give (one) the benefit of the doubt to

کسی را بی تقصیر یا بی گناه دانستن، حق را به کسی دادن

Assume a person is innocent rather than guilty

.Maybe Ali did, and maybe he didn’t do it. I’m giving him the benefit of the doubt

ممکن است علی اینکار را انجام داده باشد، و ممکن است که این کار را نکرده باشد. من او را بی تقصیر فرض میکنم.


?Are you with me

متوجه میشی چی میگم؟ حواست با من هست؟

''?An expression meaning ‘’Do you follow what I’m saying

?This is the last time I’ll tolerate this kind of behavior. Are you with me

این آخرین بار است که این نوع رفتار را تحمل خواهم کرد. حواست به من هست؟


Be in line with

هماهنگ با، همسو با

In agreement with

.All of the rules be in line with company policy

تمامی قواعد باید هماهنگ با سیاست شرکت باشد.


Be on good terms with

روابط  دوستانه داشتن با

To have friendly relations with

.Let Ali talk to the teacher for you. He’s on good terms with her

اجازه بده علی در مورد تو با معلم صحبت کند. او روابط دوستانه ای با معلم دارد.


Bite (one’s) head off

با عصبانیت پاسخ دادن

To answer someone angrily

.Heavens! All I said was ‘’hello,’’ and George almost bit my head off! He certainly is in horrible mood

خدای من! تنهاحرفی که زدم سلام بود و جورج با عصبانیت به من جواب داد! او حتما حال ناگواری دارد!

 

 

امید وارم اصطلاحات مطرح شده برای زبان آموزان عزیز کاربردی بوده باشه و در مناسبات و قرارهای اداری در خارج از کشور مورد استفاده باشه.

 


  Register

Comments (0)

Send Comment


Message

فراگیری آسان انگلیسی

آموزش آنلاین زبان انگلیسی EN45

2010-2019 © All Rights Reserved.