صفحه اصلی ثبت نام ورود دوره های آموزشی مقالات آموزشی کسب درآمد درباره ما تماس با ما
23 Nov

EN45

  0

اصطلاحات زبان انگلیسی در روابط اجتماعی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

اصطلاحات زبان انگلیسی در روابط اجتماعی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
اصطلاحات زبان انگلیسی(Idioms)

 

برای اینکه در روابط اجتماعی خود در بین انگلیسی زبانان موفق باشید باید به برخی از اصطلاحات آن‌‌ها که در مکالمات روزمره خود و در روابط خود با دیگران استفاده می‌کنند آشنا باشید.آشنایی با این اصطلاحات به شما در مکالمه و درک مطلب شما در جریان آموزش زبان انگلیسی کمک بسیار زیادی خواهد کرد.

 Stand on (one’s) own two feet 

روی پای خود ایستادن، مستقل بودن

To be independent

.Children are dependent on their parents. Adults must learn to stand on their own tow feet

کودکان به والدین شان وابسته هستند. بزرگسالان باید بیاموزند که روی پای خودشان بایستند.


 Take it on the chin 

خم به ابرو نیاوردن

To suffer abuse without complaint

.The angry motorist screamed at the police officer, but the officer look it on the chin

راننده عصبانی بر سر افسر پلیس فریاد کشید، اما افسر پلیس خم به ابرو نیاورد.


 Take pride in 

افتخار کردن، مباهات کردن

To be proud of, to gain satisfaction from

.Every one should take pride in his or her country

همه باید به کشور خود افتخار کنند.


 Up-to-date 

به روز، مدرن، امروزی

Modern

?This is a very up-to-date school. Did you see all the new equpment, the big library, and the number of new teachers

این یک مدرسه بسیار مدرن است. آیا تمامی تجهیزات جدید، کتابخانه بزرگ و تعداد معلمان را مشاهده کردی؟


 As good as (one’s) word 

قابل اعتماد، قابل اتکاء

Relable, dependable, trustworthy

.You can trust Barbarato be here on time. She’s as good as her word

شما میتوانید اطمینان داشته باشید که باربارا به موقع اینجاست. او قابل اعتماد است.


 Break (one’s) word 

زیر قول خود زدن، به حرف خود عمل نکردن

To fail fulfill a promise

.After all the promises the candidate made, she never broke her word to a single voter

پس از وعده هایی که نامزد داد، هرگز حتی به یک رای دهنده زیر قول خود نزد.


 Eat (one’s) words 

حرف خود را پس گرفتن 

To apologize humbly, to retract

.Don’t criticize people too often; you may have to eat your words

خیلی از مردم انتقاد نکن، ممکن است مجبور شوی حرف خود را پس بگیری.


 Get a word in edgewise 

فرصت یک کلام حرف را پیدا کردن، به سختی وارد بحث شدن

To enter a conversation with difficulty

!Allen talked all evening without stopping. I couldn’t get a word in edgewise

آلن تمام غروب را بی وقفه صحبت کرد. من حتی نتوانستم فرصت یک کلام حرف را پیدات کنم.


 Give (one’s) word 

قول دادن، تضمین کردن

To promise

.Cherie didn’t want to go to the movie this evening, but she had already given her word to the children

چری نمی خواست امروز عصر به سینما برود، اما او قبلا به بچه ها قول داده بود.


 Have a say in 

نفوذ داشتن، تسلط داشتن، حرفی داشتن

To have some input into, to have some influence in

.If you are going to hire someone, we want to have a say in who gets the job

اگر شما قصد استخدام کسی را دارید، میخواهیم در اینکه چه کسی میخواهد این شغل را بپذیرد حرفی داشته باشیم.


 Have a word with 

بحث و مذاکره کردن، گفتگو کردن

To talk or discuss briefly

?Before we go into the meeting, may I have a word with you

قبل از اینکه به جلسه برویم، آیا میتوانم با شما صحبت کنم؟


 In other words 

به بیان دیگر، به عبارت دیگر

A different way of saying it

.You said that the salary is unsatisfactory, in other words, you want to more money

شما گفتید که حقوق رضایت بخش نیست. به بیان دیگر، شما پول بیشتری میخواهید.

 


 

 Mark (one’s) word 

یادت باشه، صبر کن تا ببینی، حالا معلوم میشود!

To pay close attention to what one says

.Marks my words, you’ll be speaking English fluently within a year

حالا میبینی، شما ظرف یک سال خواهی توانست انگلیسی را به طور روان صحبت کنی.


 Take (one’s) breath way 

بهت زده کردن، دست پاچه کردن، شگفت زده کردن

To astonish, to overwhelm

.The sunset was so beautiful. The view looks my breath away

غروب آفتاب خیلی زیبا بود. منظره غروب مرا بسیار شگفت زده کرد.


 (Take (one’s) word (for 

حرف کسی را باور داشتن، قول کسی را قبول کردن

To accept or believe one’s promise

.Take my word for it, computers and electronics are the basis of all future progress

حرفم را باور کن، کامپیوتر و الکترونیک مبنای تمامی پیشرفت های آینده هستند.


اصطلاحات با کاربرد بیشتر در زبان انگلیسی : 

 Under (one’s) breath 

آهسته، زیر لب، به نجوا

In a whisper

.Although Helen was angry with her supervisor, she didn’t say anything to him. She just walked away mumbling under her breath

با اینکه هلن از دست رئیسش بسیار ناراحت بود، اما هیچ چیزی به او نگفت. او فقط در حالیکه از آنجا دور میشود زیر لب غرغر می کرد.


 Keep track of 

حساب چیزی را نگه داشتن، دنبال کردن

To monitor

.Baseball fans often keep track of every team in the league

هواداران بیس بال اغلب نتایج تمام تیمهای لیگ را دنبال میکنند.


 Lose sight of 

دیدن، فراموش کردن، غفلت کردن

To fail to remember, to fail to keep track of

.Ali does many different things, but she never loses sight of her ultimate goal

علی کارهای زیادی انجام میدهد، اما او هرگز هدف نهایی اش را فراموش نمیکند.


 Pop into (one’s) head 

به ذهن خطور کردن، به ذهن رسیدن

To become an immediate thought or idea in someone’s mind

.Henry is very unpredictable. He says anything that pops into his head. my boss explains the new sales plan, I get mixed up

هنری بسیار غیر قابل پیش بینی است. او هر چیزی را که ناگهان به ذهنش خطور میکند میگوید.


 Ring a bell 

موضوعی را به خاطر آوردن، چیزی را به یاد کسی آوردن

To remind someone of something

.I’m not sure I know who you are talking about, but the name rings a bell

مطمئن نیستم که کسی را که در باره اش حرف میزنید میشناسم، اما نام او چیزهایی را به یادم میاورد.


 As far as I’m concerned 

به نظر من، تا جاییکه به من مربوط میشه

In my opinion

.As far as I’m concerned, Mary Alice is a good teacher

به نظر من، ماری آلیس معلم خوبی است.


 By no stretch of the imagination 

به هیج وجه ممکن، به هیچ طریق ممکن

By no possible attempt or effort

.By no stretch of the imagination can Jim become an astronaut. He doesn’t even like to fly

جیم به هیچ وجه ممکن نمیتواند فضانورد شود. او حتی پرواز کردن را دوست ندارد.


 Change (one’s) mind 

نظر یا تصمیم خود را عوض کردن

To alter one’s opinion or plan

.No, Franco isn’t going with us. He said he was going, but he changed his mind

نه فرانکو با ما نمیاید. او گفت میاید، اما نظرش عوض شد.


 Change (one’s) tune 

نگرش را تغییر دادن

To alter one’s attitude

.Barbara hated to travel. But after her trip to Japan, she changed her tune

باربارا از سفر کردن متنفر بود. اما پس از سفرش به ژاپن، نگرشش را تغییر داد.


 Get the picture 

فهمیدن، پی بردن، شیر فهم شدن

To understand

?If you don’t study idioms, you can’t expect to learn to speak English. Do you get the picture

اگر شما اصطلاحات را مطالعه نکنی، نمیتوانی انتظار داشته باشی که تکلم به زبان انگلیسی را یاد بگیری. متوجه شدی؟


 It stands to reason 

منطقی است، عاقلانه است

To be clear and logical

.It stands to reason that smoking cigarettes can ruin your health

منطقی است که کشیدن سیگار میتواند سلامتی شما را از بین ببرد.


 Kick something around 

گفتگو کردن، بحث کردن

To discuss an idea or concept

.Before we decide where we are going on our vacation, let’s kick it around for a while

قبل از اینکه بخواهیم تصمیم بگیریم برای تعطیلاتمان به کجا برویم، بیایید اندکی در مورد آن بحث کنیم.


 Know the first thing about 

اطلاعات اولیه در مورد چیزی داشتن

To really understand, to know the most important things about

!How can Sarah and David get married so young? They don’t know the first thing about marriage

چگونه سارا و دیوید میتوانند در چنین سن کمی با هم ازدواج کنند؟ آنها اطلاعات اولیه ی ازدواج را ندارند.


  Register

Comments (0)

Send Comment


Message

فراگیری آسان انگلیسی

آموزش آنلاین زبان انگلیسی EN45

2010-2019 © All Rights Reserved.